|
شعر.دل نوشته |
معلم کودک راصدا زد وخواست انشای خود را که در باره ی علم بهتر
است یاثروت بخواند کودک باصدای لرزان گفت ننوشته ام ومعلم با
خط کش به کف دست او زد
وکودک باصدای ضعیف زیر لب گفت:
آری ثروت بهتر است
چون اگر پول داشتیم دفتری میخریدم وانشایم را مینوشتم......
برام خیلی دعاکنید یک امتحان سخت دارم.......شیمی فیزیک ....خدارحم کنه
حلول ماه ربیع الاول رو تبریک میگم بعدازمدتها آپ کردم امیدوارم لذت ببرید....

گل آفتاب گردان رو به نور میچرخد و آدمی رو به خدا. ما همه آفتابگردانیم.
اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست.
آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.
اینها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش میکردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعلهای بود و دایرهای داغ در دلش میسوخت.
آفتابگردان به من گفت: وقتی دهقان بذر آفتابگردان را میکارد، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد.
آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمیگیرد؛ اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه میگیرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را میداند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید، کاری ندارد.
او همه زندگیاش را وقف نور میکند، در نور به دنیا میآید و در نور میمیرد. نور میخورد و نور میزاید.
دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است.
آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا.
بدون آفتاب، آفتابگردان میمیرد؛ بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی، دیگر «تویی» نمیماند.
و گفت من فاصلههایم را با نور پر میکنم، تو فاصلهها را چگونه پُر میکنی؟ آفتابگردان این را گفت و خاموش شد.
گفتوگوی من و آفتابگردان ناتمام ماند.
زیرا که او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوییدمش، بوی خورشید میداد.
تب داشت و عاشق بود.
خداحافظی کردم، داشتم میرفتم که نسیمی رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب میاندازد، نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟
آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم
يلدا شب يلدا روبه همتون تبريك ميگه انشالله خوش بگذره....
موقع خوردن هندونه مارويادتون نره....


این شعررو چنددقیقه پیش سرودم داغ داغه.(ثوری تخلص منه)
ثوری سلام
مشق شبم ازبرای توست.
این بارجمله تکراری ام دعای توست.
این بارمینویسم ومی خوانم ازعلی
آری علی است که مولای ومقتدای توست.
یکباردرغدیر وهزاران غدیر نام او
ارباب بامروت ماراصفای اوست.
یک چندازبرای علی مینویسم و
این جمله ها همش رهنمای توست.
ایمان مداوم و عشقت همیشه پایدار
آری علی یکی هست وجانم فدای اوست.
به امید موفقیت و سربلندی
ازروزی که اسمت ملکه ذهنم شد
احساس میکنم
جمجمه ام باشکوه ترین امپراتوری دنیاست.

بایک شعرجدیدآمدم....امیدوارم خوشتون بیاد.
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.
عرفان نظرآهاری
این پست به یاددکترعلی شریعتی است.
دوستان خوبم بعدازخوندن این متون اگه متن دیگه ای ازدکترسراغ دارید ممنون میشم برام به صورت نظرقراربدید.منتظرنظرات خوبتون هستم.
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد…
خدایا. به من توفیق
تلاش در شکست
صبر در نومیدی
رفتن بی همراه
کار بی پاداش
فداکاری در سکوت
دین بی دنیا
عظمت بی نام
خدمت بی نان
ایمان بی ریا
خوبی بی نمود
عشق بی هوس
تنهایی در انبوه جمعیت
و دوست داشتن
بدون آنکه دوست بداند،روزی کن!
من تو را دوست دارم..
تو, دیگری را..
دیگری, دیگری را..
و این چنین است که ما تنهاییم..